رعایت کپی رایت نشانه شخصیت شماست!!!! |
سلام....
عجب غباری گرفته اینجا....طوفانش جنوب میاد گرد و خاکش رو همیشه بهار...!
آآآآآآآیییییی نفس کششششششش......کی همیشه بهارمو خاکی کرده؟!!
من اومدم ....دیگه نترس...
اومدم همیشه بهارمو بغل کنم....اومدم دستاشو بگیرم و ازش بخوام منو ببخشه که تنهاش گذاشتم...اومدم تا همه ی لحظه های شادمونو دوباره زنده کنم....اومدم تا یه همه ی دوستات بگم :
سلام....من اومدم....![]()
دلم واسه همتون تنگ شده.
قربون بلاگفا که همیشه بهارمو حذف نکرده.همیشه بهارم چقد بزرگ شده! قد کشیده!دیگه وقت شوهرشه!(وبلاگهای واجد شرایط برای همسری وبلاگ همیشه بهار دعوت میشوند
)
همیشه بهارم...این قدم اولم بود.
صبر کن...افکارمو جمعتر کنم....وقتمو آزادتر کنم...اون وقت میشی همون همیشه بهار معروف یه سال پیش....
سرفه کن همیشه بهارم...این گرد و خاکو بریز دور....گریه کن....روی ماهت رو با اشکای خودت بشور...دستاتو بده به من....تو دیگه تنها نیستی...![]()
بهار برگشت.
کسی تبریک نمیگه؟!
من تو رو ندارم
از خودم بیزارم...
یه بار دیگه من بدنیا اومدم و هنوزم تنهام...
(من) عزیز...منو ببخش...
بازم سعی میکنم...
(من)عزیز...تولدت مبارک![]()
درود و باز هم درود
سال نو آوري و شكوفاييتون مبارك!!!![]()
![]()
چه خبرا؟
خوش گذشته؟به ما كه آره...هوارتا...گرچه يه بديهايي هم داشت ولي به خوبيش در!![]()
انقده لوس شدم اين همه مدت كه نگووووووووو!
خاله ها و عمه هام باعثش بودن (چيه حرص مي خوري مگه لوسي من به تو ربطي داره؟!!
)
خلاصه كه از اين مسافرت روزاييشو كه با اكيپ مخصوص(من، علي، پتروس جون، ممول، رضا و جوجو) مي خنديديم خيلي دوس داشتم...![]()
يه شب رفتيم تو خيابون خونه قديميمون...اون كوچه ي سبز...آدماي سبز...خاطرات سبز....همه چيز برام جالب بود گرچه خيلي چيزا رو همونجا ازدست داده بودم...
يادمه يه روز ايمان يه جوجه اردك داشت كه گمش كرد...بعد ما تا دو سال بعد دنبال جوجه صد بار مسير دور خونمونو گز ميكرديم...![]()
يا اون روزي كه برف اومده بود و خيابون يخ زده بود و ما همگي (يه 10 نفري ميشديم)رفتيم اسكي روي يخ و من با مخ رفتم تو جوب آب(چون سطح جوب با برف پوشيده شده بود نديدمش!)بعد با حميد(پسر همسايه)
رفتيم خونه...من گريه مي كردم و حميد ميخنديد...يادش بخير...
ياد روزايي كه با رضا(اين ديگه داداشمه به خدا!!) ميومديم فوتبال و من مي شدم دروازه بون و فرت و فرت گل مي خوردم و مي خنديدم!![]()
ياد روزي كه از صبح تا ساعت 5/11 شب داشتيم تو سنگرايي كه واسه هفته دفاع مقدس گذاشته بودن بازي مي كرديم و مي خنديديم...![]()
همه مثه يه خواب از جلوي چشمام گذشت...
......................................................................
نمي دونم چطوري اينقد زود با ندا جونم جور شدم...راستش انگار از قبل مي شناختمش...يه حس مشترك....يه احساس قشنگ كه وقتي نگاش ميكنم از تو نگاه اونم مي خونم....(كاش با همه اينجوري بودم!!)
از ديشب تا حالا يه حس بدي دارم...گرچه من از يه سوراخ دوبار گزيده نميشم!(محض اطلاع!)
خدايا...
خودت ميدوني بهار چي ميخواد....
همه سنگاتو ننداز جلو پاش...
يه تحول ميخوام....
يه چيزي كه منو مسلط كنه به خودم.....
يه نيرويي كه منو به خودم بياره....
خدايا سخته اين باري كه رو دوشم گذاشتي....
خداياااااااااا
تنهايي سخته به جون خودت...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|